خرید بک لینک
رویکردی که وزارت علوم درباره تولید مقاله و ارتباط با صنعت (ویژه اعضای هیئت علمی) در پیش گرفته، مشابه طرح کاد قدیم مدارسه که طبق معمول گرتهبرداری ناقصی بود از نمونههای خارجی. اینم به همون ترتیب نه منجر به تولید علم میشه نه مهارت نه ثروت، آیندهای رو برای هیچکس رقم نمیزنه (حتی کشور)، به درد هیچ یک از طرفین نمیخوره (حتی مردم)، و زمینه انواع تقلب برای بهرهمندی از مزایای مصوبش رو فراهم میکنه (البته به استثنائات کاری ندارم).شنبه 1403/5/13

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 17:35

با یکی از دوستان گرامی، تبادل نظری داشتیم در باب اینکه آیا باید در مورد کتابی مثل شاهنامه، داستانهای خشنتر آن (مثل رستم و سهراب) را برای کودکان بازگو کنیم یا خیر. میدانید که این بحث بین باشندگان این حوزه در کشور و همه جای دنیا داغ است و به تعداد آدمها، نظریه و تبصره و تکمله وجود دارد. اینجا آخرین پاسخم را به ایشان میآورم:«یادم است در یک گفتگوی خصوصی در مورد شاهنامه کودک و نوجوان، آقای دکتر خالقی مطلق (وقتی پیشنویس اثر رو مطالعه کردن و از من خواستند بهجای ۱۲ دفتر، کار را در ۱۱ دفتر تمام کنم) تاکید داشتند که همهی بخشهای شاهنامه برای کودک و نوجوان مناسب نیست و از جمله داستان رستم و سهراب را مثال زدند. اما من، هم آن زمان و هم حالا، بر این باورم (و در مصاحبهای هم بر خلاف دیگر مصاحبهشوندگان گفتم) بیان داستانهایی از این دست برای این گروه سنی مجاز و حتی گاهی ضروری است (فقط دربارهی چگونگی ارائهاش لازم است گفتگو کنیم).در دنیای واقعی که معمولا «شَر» بر زمان و مکان حکفرماست (در همهی ملل و همهی اعصار) و «خیر» مثل زنگ تفریح بین کلاسهای پر فرمول، کوتاه و شیرین است، نباید بچهها را در یک برج عاج ساختگی و حباب ادراک مصنوعی بزرگ کرد و آدرس غلط دربارهی دنیایی که منتظرشان است بهشان دادتنها اسلحهی کودکان در برابر بیرحمی پیشرویشان، آگاهی آنها از دنیای واقعیست، یادگیری چگونه روبهرو شدن با ترتیبات آن و ورزیده شدن در پلههای مختلفش تحت نظارت بزرگترها (مثل تعالیم رم باستان و آیینهای پهلوانی خودمان). نیکی و شادی و کلیهی فضائل اخلاقی باید در لابلای تعالیم متنوع گنجانده و گرامی داشته شوند و کودک به طور غیرمستقیم به وادی نیکخواهی سوق داده شود (مثل همان کاری که شادنامه تلاش میکند ا

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 17:35

پس از 77 روز منظم خواندن، سرانجام کتابِ 1063 صفحهای «عصر ناپلئون» آخرین جلد از تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت را به پایان بردم. کتابی که از دو جنبهی مختلف در اینجا مایلم به آن بپردازم:اول اینکه آیا وقتی ویل و آریل در پایان جلد قبلی (روسو و انقلاب) با خواننده خداحافظی گرمی میکنند، اما فقط به این دلیل که اجل بدیشان مهلت میدهد و وقت داشتهاند (بنا به اعتراف صریح خودشان) این جلد را هم مینویسند، در کل چه احساسی به مخاطب دست میدهد یا چه احساسی باید به او دست بدهد؟و دوم اینکه ناپلئون و اروپای حد فاصل 1789 (انقلاب کبیر فرانسه) و 1815 (تبعید ناپلئون به سنت هلن) چه زیستی را از سر گذراندند و آیا این برجستهترین روح زمانهی خویش چگونه شخصیتی داشته و چه آثاری از خود به جا گذاشته است؟دربارهی مورد اول، حقیقتا من کمی ناآماده وارد کتاب آخر شدم. مثل خداحافظی پر و پیمانیست که با یک مهمان عزیز کرده باشی و او موقتا از در بیرون برود ولی بلافاصله برگردد و چند صباح اضافی پیشت بماند. پایان جلد «روسو و انقلاب» یک اوج فخیم و پرنشاط و حالتدار برای یک کار عظیم بود. من به عنوان خوانندهای علاقمند، غرق در شادی و مستی، آن جلد را به پایان بردم و با قلم ویل که بیمحابا و پرانرژی میتاخت همسو و همسان اوج میگرفتم. اما این جلد کاملا واضح بود که ویل از شوق نوشتنِ متصل و خامهی ورزیدهی جویبارمانندش فاصله گرفته، به این میمانست که یک دونده، دوندگی غیرتمندانهاش را به پایان رسانده، نشسته حسابی استراحت کرده، عرقش خشک شده ولی دوباره بلند شده و دویدن را از سر گرفته است. به نظر من که حجم طربناکی نوشتار و شادخاطریِ قلم و شوخطبعیهای طبیعیاش به میزان قابل ملاحظهای کم شده بودند، تمرکزش را از دست داده و استاندا

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:24

دوست دارم که هیچ نگویمو در سکوتِ مابقیِ عمر، از تو دوری گزینمباشد،تو بردیتو بردی و خوشحالم که تو بردیو خوشحالم که تو خوشحالی که تو بردیهر واژه ازین پس مرا از تو دورترهر جمله مرا از خودم دورتر خواهد کردو من این را نمیخواهمدیگر نه!پس درود من به سکوتبه سکوت و قناعتبه قبولِ قطعیِ نابودنت،ناشنیدنت؛به ناخبریمیروم و در سکوتِ مابقیِ عمر، گم میشوممیروم که تو آسودهتر، به کارهای دگر، گرم بمانیچرا من از تو شب همه شب در همهی عمر بیخبر باشمو تو هر شب رازهای مگویَم را به ریز بشنوی؟بس استدیگر نه۱۰ مرداد ۱۴۰۳

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 14:24

همیشه در لابلای دروس، دریافتهای فرادرسیام را نیز با دانشجویان در میان میگذارم، ولی این بار اولین دفعهای بود که دیدم یک دانشجو به این جملات توجه نشان میدهد و آنها را یادداشت میکند. پس از پایان ترم و اعلام نمرات، خانم سهیلا رفیعی، این جملاتم را که از اول ترم گاهی بین مطالب درس اکولوژی گفته بودم برایم ارسال کردند. از این فعالیت داوطلبانه و شاخص متشکرم.تمام هستی پازلوار بهم متصلاند .اگر من کار بدی انجام بدم به تمام هستی ضرر میرسونم و در نهایت این ضرر به خودم برمیگردهآثار کوچک تبدیل به اثرات بزرگ میشوندتک تک سلول های هستی دارای شعور، نبوغ و حیاتندتنها ۳ تا ۵ درصد هستی قابل دیدن و مشاهدهست و ۹۵ درصد آن هنوز کشف نشدهطبیعت بسیار پیچیده فکر میکنه اما بسیار ساده عمل میکنههمه چیز رو به تکامل است و طبیعت متوقف نمیشودزندگی یعنی پیروزی لحظه به لحظه در مقابل مرگتغییر کردن اینقدر سخته که از هر یک میلیون نفر یک نفر جرات تغییر کردن داره و ادامهش میدهنمیتونی در شرایط واقعی قرار بگیری اما فیلم بازی کنیخدمات همیشه مشتری داره و مهارت حرف اول رو میزنهسازش [از نظر اکولوژیکی] رخ نمیده مگر اینکه برخی از خصلت هات رو تغییر بدیامروز روز سختیه ، فردا سختتره، اما پس فردا آسان میشه ،لیکن اکثر مردم فردا بعدازظهر میمیرن (جک ما موسس علی بابا)سازش هایی که در درون رخ میدهند تغییر را میسازندکل صفات خوب و کل صفات بد مسری هستنداگر به شرایط سخت رسیدی بدان هیچ کلیماکس معکوسی پایدار نیستتوان زیستی ات را بسنج، گاهی ببین که آیا در زمان و مکان و شرایط درست قرار گرفتی؟اگر آرزوی بزرگی داری محیطت رو هم بزرگ کننمیتونی در لجن زندگی کنی و بوی لجن نگیری، نمیتونی توی خاک باشی و بگی خاکی نشدماگر در زندگی دچار ک

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 6:55

صفحه بندی